بنام خدا
این دیونه بعد این همه مدت اومده
اما نمیدونه چی بگه وبنویسه
کی فکر می کردم یه روزی اینجوری بشه
چقدر سخته که یکی رو دوست داشته باشی و بدونی دیگه بهش نمیرسی
واااااااااااااااااااااای که خدا چقدر سخته
چقدر خودمو به کوچه علی چپ زدم
ولی این آتش تا همیشه تو وجودم روشنه کاریشم نمی تونم بکنم
واااااای خدا که چه رویا هایی تو سرم بود
ای روزگاااار چه بد کردی با من..........................
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 0:23  توسط حیران
|
بنام خدائی که حوصله بعضی بنده
هاشو نداره....................
...............................
...............................
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 23:44  توسط حیران
|
بنام خدای خوب من
امشب آمده ام در آستانه بهار
تا همراه با بهار از نو بشکفم
اومدم که برگردم
دوباره بشم همون عاشق دیوووووووونه
نه اینکه نباشم الان
ولی می خواهم ار ابتدا
همه حس وجودمو بزارم
واسه شهرزاد عزیزم
دیروز از دم خونشون رد شدم
داشت با مامان بابابش می رفتن بیرون
فکر نکنم منو دید
منم درست حسابی ندیدمش
ولی دیشب خوابشو دیدم
امشب اومدم جون شهرزادو قسم بخورم
که دیگه لغزش نکنم
ولی ترسیدم یه دفعه نتونم
واسه همین جونشو قسم نمی خورم
دوست دارم م م م م م م م م..............
شهرزاد جوووووووووووووووووووووووووووون
می خواهم از امشب با بهار بشکفم
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 23:48  توسط حیران
|
بنام خدای بخشنده
فردا تولد هست
الان نزدیک یک ماه که شهرزاد جووون رو ندیدم
دلم براش یه ذره شده
ای خدا یعنی مشیشه تولد بعدی شهرزاد پیشم باشه
اگه بشه چی میشه خدا جووون
سال دیگه همین موقع باشهرزاد جووون میام اینجا می نویسم
خدا جووون شکرت
خدا منو واسه همه بدیها و بد بودنها ببخش
خدا جوون کمکم کن آدم شم
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 23:12  توسط حیران
|
روزها می گذرند
ولی
حیف که خیلی کثیفند
ولجنزاری به نام شب می ایند و می رود
این شب وروزها همه هنر من هستند
در این یک ماه
وااااااااااااااااااااای که چه بروز من امده
+ نوشته شده در جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 22:1  توسط حیران
|
بنام خدای مهربونی
خدای ادمهای بد قول
خدای ادمهای فراموشکار
خدائی که یادش نمیره عیدی بده هر چند اونقدر بد باشی که انتظار عیدی هم به ذهنت نرسه
خدا جووونم شکرت
خدا جونم ممنونتم
خدا جووون دلامونو بیشتر نزدیک کن
خدا جوون واسه تو که کاری نداره
چرا باید انتظار بکشم
یعنی یک سال دیگه هم باید صبر کنم
صبر می کنم
به امید روزی که
من باشم
برف باشد
شهرزاد باشد
وچشم در چشم نگاه
واااااااااااااااااای اون روز نزدیکه
می دونم خدا جووونم
منم می خام ادم شم
راستی عید فطر مبارک
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 23:24  توسط حیران
|
+ نوشته شده در شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 21:26  توسط حیران
|
چرا اینجوری شدی
مگه چی بهت گفتم هان
ببین مخواهی واسم ناز کنی
باشه قبول نازتو می کشم
ای ابا چه زود عصبانی میشی تو
ببین شهرزاد من دیونه اینم که واسم ناز کنی
کلی انتظار این لحظه هارو می کشیدم
اصلا قهر کن
هر چی بیشتر ناز کنی بیشتر نازت می کشم
شههههههههههرزاااااااااااااااااااااااااااااااااد
جوووووووووووووووووووووووووونم
دوستت دارم
عزیززززززززززززززززززززززززززززززم
شهرزاد
قبول
هرچی تو بگی


+ نوشته شده در شنبه نهم تیر 1386ساعت 23:40  توسط حیران
|
بنام خدا
نمی دونم چی باید بنویسم
دلم واسه شهرزاد یه ذره شده
باز ندیدنش داره طولانی میشه
البته 2 شب پیش دم خونشون تو ماشینشون دیدمش
واااااااااااااااااااااااااااای اون هفته چه خواب باحالی دیدم
وای چقدر تو خواب باهاش حرف زدم
چقدر باحال بود
خدا جووون بابت همه چی شکرت
خدا جووون کاری کن فردا عصر ببینمش
جون بنده های خوبت
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 23:32  توسط حیران
|
به نام خدا كه رحمتش بى اندازه است و مهربانى اش هميشگى
اى جامه بر خود پيچيده! (1) شب را جز اندكى [كه ويژه استراحت است براى عبادت] برخيز؛ (2) نصف [همه ساعات] شب [را به عبادت اختصاص ده] يا اندكى ازنصف بكاه، (3) يا [مقدارى] بر نصف بيفز، وقرآن را شمرده وروشن وبا تأمل ودقت بخوان (4) به يقين ما به زودى گفتارى سنگين [چون آيات قرآن] به تو القا خواهيم كرد (5) بى ترديد عبادت[ى كه در دل] شب [انجام مي گيرد] محكمتر وپايدارتر وگفتار در آن استوارتر ودرستتر است (6) تو را در روز [براى مشاغل فراوان معنوى وهدايت مردم وحل مشكلات نيازمندان] رفت وآمدى طولانى است [پس ساعات شب براى عبادت فرصتى بهتر است (7) [همان كه] پروردگار مشرِ ومغرب [است]، هيچ معبودى جز او نيست، پس او را وكيل وكارساز خود انتخاب كن، (8) وبر گفتار [وآزار] مشركان شكيبا باش واز آنان به شيوهاى پسنديده دورى كن، (9) ومرا با تكذيب كنندگان توانگر ونازپرورده واگذار وآنان را اندكى مهلت ده، (10) كه حتماً [براى آنان] نزد ما [به كيفر اعمالشان] زنجيرهايى گران وآتشى به شدت شعله ور است، (11) وغذايى گلوگير وعذابى دردناك است، (12) در روزى كه زمين وكوه ها به لرزه درآيند، وكوه ها به صورت تودهاى شن روان گردند! (13) ما پيامبرى كه گواه بر [اعمال] شماست، به سويتان فرستاديم، همانگونه كه به سوى فرعون، رسولى فرستاديم؛ (14) پس فرعون از آن رسول نافرمانى كرد، پس او را به عذابى سخت گرفتيم (15) اگر امروز كفر بورزيد، پس چگونه خود را [از عذاب] روزى كه كودكان را پير مي كند، حفظ مي نماييد؟! (16) آسمان به سبب شدت وكوبندگى آن روز درهم شكافته مي شود وقطعاً وعده خدا شدنى است (17) بى ترديد اين [قرآن] مايه تذكر وپند است، پس هر كس بخواهد راهى به سوى پروردگارش [باتكيه بر اين قرآن] برگزيند (18) پروردگارت آگاه است كه تو وگروهى از كسانى كه با تواند، نزديك به دو سوم شب وگاهى نيمي از آن وزمانى يك سومش را [براى عبادت وخواندن قرآن] برمي خيزد، وخدا شب وروز را [دقيق ومنظم] اندازهگيرى مي كند، وبراى او مشخص است كه شما هرگز نمي توانيد [به علت كوتاهى وبلندى شب در طول سال، دو سوم ونصف ويك سوم را دقيق] اندازهگيرى كنيد، پس [اندازهگيرى دقيق ر] بر شما بخشيد؛ بنابراين آنچه را از قرآن براى شما ميسر است بخوانيد. او مي داند كه به زودى برخى از شما بيمار مي شوند، وگروهى براى به دست آوردن رزِ و روزى خدا در زمين سفر مي كنند، وبعضى در راه خدا مي جنگند؛ پس آنچه را از آن ميسر است بخوانيد ونماز را برپا داريد وزكات بپردازيد و وام نيكو به خدا بدهيد؛ وآنچه را از عمل خير براى خود پيش مي فرستيد، آن را نزد خدا به بهترين صورت وبزرگترين پاداش خواهيد يافت؛ واز خدا آمرزش بخواهيد كه خدا بسيار آمرزنده ومهربان است (19)
خدای من هر چی بیشتر فکر مکنم بیشتر حالم گرفته میشه
اخه چه جوری هست که ادم تو یه لحظه به بزرگترین ارزویی که تو اوون لحظه داره برسه
این اتفاق برای چند نفر افتاده هااااااااااااااااااااااااااااااان؟
فقط برای اونایی که خدا خیلی دوسشون داره می افته
خدا جووون مخلصتم
خدا جوون کاش می شد یه جورایی شهرزاد وبلاگمو می خوند
وای چه خوب مشد
کاش می شد با شهرزاد حرف می زدم
خدا جوون می دونم خیلی پر رو هستم
خودت پر روم کردی
خدا جوونم دوستت دارم

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 23:44  توسط حیران
|